قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دل نوشته؛یعنی چیزی ک دلم میگه پس بادلت بخون‏!‏

سه شنبه 9 مهر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

پست ثابت:بفرمامشارکت

سلاااااام به بازدیدکنندگان عزیز لطفاقسمت درباره وبلاگ روبخونید تا

ازقوانین وب مطلع بشید؛در نظر سنجی هم شرکت کنیدشمامیتونید دل

   نوشته؛خاطره؛داستان کوتاه؛متن

ادبی وخلاصه هر متنی ک به نظرتون جالبه چه نوشته خودتون باشه چه

نوشته ی کس دیگه ای‏(‏حتما باذکر منبع‏)‏به ادرس

delneveshteh74@Gmail.com  بفرستین تا با اسم خودتون تو وبلاگ ثبت

بشه...باتشکر از مشارکت شما فقط وقتی متنو فرستادین توقسمت نظرات

همین پست اطلاع دهید



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: مشارکت, جذب نویسنده, هرچه میخواهد دل تنگت بگو


پنجشنبه 7 فروردین1393
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

سال 1393

بهار از پشت کوهسار حرکت کرده و خود را به ما می رساند ؛

صدای خانه تکانی ها تا هفت کوچه آن طرف تر هم میرسد و

جنب و جوش خرید سین های سفره ی هفت سین ؛ غوغایی به پا کرده ....

آغاز سال جدید را دوست دارم  ! همچنین خانه تکانی را !

اما حال و هوای دیگری هم دارم !

این بار سال نو با دهه ی فاطمیه آغاز میگردد !!!

سالی که با نام حضرت زهرا سلام الله علیها شروع می گردد .....

السلام علیک یا فاطمه الزهرا  ( سلام الله علیها )

سال  1393 را با نام مبارک آن حضرت شروع میکنیم و

امیدوارم رفتارمان نیز فاطمی گردد و مایه ی سرافکندگی آن بزرگواران نباشیم ....امـــــــــــــــــــین

منبع:http://hasanian.blogfa.com/


سلام به همگی و معذزت بخاطر غیبت طولانی که البته خیلیا اصن متوجه نشدنامیدوارم حالتون خوب باشه و امسال بهترین سالتون باشه و خوشبختی وارامشو وخوشحالی از سروکولتون بالا بره اونایی که مجرد هستن اخرین سال مجردی باشه . اونا که متاهلن اخرین سال دوتاییشون باشه دیگه بشه 3تاییکامنتاتونو بعدا تایید میکنم وممنونم از کسایی که یاد من بودن و اومدن حالمو پرسیدن وعیدو تبریک گفتن تنکیو اوری بادییه لینک تکونی حسابی میکنم بعضیا بدجوری بی معرفتنفعلا حوصله نوشتن وپست گذاشتن ندارم برای لحظه لحظتون خدارو ارزو میکنم




:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: عید, سال نو, سال1393, سال جدید, خونه تکونی


یکشنبه 27 بهمن1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

این روز ها

احساس خوبی دارم این روزا احساس میکنم خدا حسابی حواسش بهم هست یه شادی عجیبی ته ته دلم هست که حس فوق العاده ایه نه اینکه همه چیز خوب پیش بره ،نه...اتفاقا برعکس...اتفاقایی میفته پشت سر هم که قاعدتا نباید حالم خوب باشه ولی احساس میکنم خدا هوامو داره ؛احساس میکنم خدا میخواد حالم خوب باشه و این حس خیلی خوبیه ...ارامش خاصی بهم میدهگاهی وقتا نا خوداگاه رو به اسمون میکنم و لبخند میزنم خدایا خیلی دوست دارم

رفته بودم جایی سخنرانی ،سخنران درباره تقوا صحبت میکردسخنران داشت  نکات یه حدیث طولانی از امام صادق رو میگفت و توضیح میداد یه نکته خیلی جالب گفت ،گفت:شخصی از امام صادق پرسیده که ماچطوری میتونیم مقام و ارزشی که پیش خدا داریم رو بفهمیم،امام صادق پاسخ دادن:به این فکر نکن که تو پیش خدا چی داری چون تو چیزی بیشتر از اون چیزی که خدا پیش تو داره ،پیش خدا نداری...اینو که شنیدم دلم لرزید همش دارم فکر میکنم خدا کجای زندگی منه و کدوم بخش



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، دل نوشته خصوصی
:: برچسب‌ها: دل نوشته, خدا, حس خوب


دوشنبه 14 بهمن1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

کلیپ بسیار زیبای خدایی خدا غریبه


مداحی خیلی قشنگیه پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید و گوش کنید من شخصا ار بعضی تصاویری که روش گذاشتن خوشم نمیاد ولی خود متن رو دوس دارم...امیدوارم تاثیر گذار باشه ...حجمشم کمه واسه دانلود نگران نباشین

خدایی خدا غریبه

خدایی خدا غریبه(تصویری)



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: مداحی, خدایی خدا غریبه, دانلود


شنبه 12 بهمن1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

سخته


سخته که خودت کمرت خم باشه ولی به زور صاف وایسی چون باید تکیه گاه کسی باشی

سخته خودت بغض داشته باشی ولی بزور جلو اشکاتو بگیری و ادای ادمای محکمو در بیاری

سخته که عقلت بگه انجام نده و قلبت بگه انجا بده...تو انجام بدی و بعدش تو بمونی و یه من احمق

شما بگین:سخته...




:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: پست مشارکتی, سخته که, تو بگو, دل نوشته


جمعه 4 بهمن1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

عججججب

سال سوم دبیرستان تو ایام امتحانات نهایی ،هر امتحانی رو که میدادیم بلافاصله که برمیگشتیم خونه بعضی از بچه ها از شهرای مختلف جمع میشدن تو سایت گزینه دو و درباره امتحان نظر میدادن...اسون بود یاسخت...خوب دادن یا بد...خوشحالن یا ناراحت و ... ازینجور چیزا منم گاهی اوقات سر میزدم اونجا از جمله روزی که امتحان زیست داشتیم،از امتحان که برگشتم طبق معمول بچه ها تو سایت جمع بودن...یکی میگفت من چقد بدبختم این امتحانو پاس نمیشم...یکی میگفت تجربیا چقد بدبختن با این زیستشون...یکی میگفت من چقد بدبختم که منطقه محرومم و معلممون هیچی یاد نداده بهمون...خلاصه هرکسی یه چیزی میگفت تا اینکه یکی از بچه ها گفت:برین خداروشکر کنین که تونستین بدون دغدغه امتحانتونو بخون حالا چه خوب داده باشین چه بد،برین خداروشکر کنین که برای درس خوندنتون و بالا بردن معدلتون انگیزه دارین،برین خداروشکر کنین که میتونین برای کنکورتون برنامه ریزی کنین... من سرطان خون دارم واسه درس خوندن و معدلم انگیزه ای ندارم وسط درس خوندنم به شیمی درمانی و مرگ و هزارتاچیز دیگه فکر میکنم ،حتی نمیدونم تا سال دیگه زنده هستم که کنکور بدم یا نه!!!!!

گاهی وقتا اتفاقی میفته که فکر میکنیم اتفاق وحشتناکیه، آخر بدبختیه ،ته بدبیاریه...ولی اون مشکل در مقابل مشکل یکی دیگه هیچی نیست اونقدر کوچیکه که بخاطر شکایت کردن به خدا خجالت میکشی...

گاهی گوشه ای میخزیم و ناله میکنیم   /     از زمین و اسمون پیش خدا شکوه میکنیم

میپرسیم ازین و اون که این کنم یااون کنم  /    چون به خلوت میرسیم ،باز استخاره میکنیم

ارامش چه رنگیه؟ماکه ندیدیم ،از بس    /      کاهو کوه کرده و روزها،فکر چاره میکنیم!

ما ازین ناشکریا درس گرفتیم امروز     /      ولی فردا که شد، بازم فراموش میکتیم!

(من واقعا عذر خواهی میکنم از جامعه شعرا بابت شعری که سرودم :دی)

                  



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، شعر
:: برچسب‌ها: ناشکری, امتحان نهایی, مشکلات


جمعه 27 دی1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

داستان حجاب من

اولین جرقه حجاب در من زمانی زده شد که تو کتاب دینیمون رسیدیم به ایاتی درباره حجاب...این ایات یه مدت فکرمو مشغول کرده بود ولی سعی میکردم حواسمو پرت کنم و بهش فک نکنم و ازش فرار کنم ولی نمیشد و یه گوشه مغزم موندگار بود و خیال رفتن نداشت!یه مدت به همین شکل گذشت تا اینکه یه خوابی دیدم ،خواب دیدم من ومامانم وبرادرم داشتیم تو یه خیابون باریک و تاریک قدم میزدیم خیابون تاریک بود و روبه جلو روشن تر میشد حتی اخر خیابون دو،سه تا چراغ بود مامانم وبرادرم دوتایی جلو حرکت میکردن منم پشت سرشون اونا باهم حرف میزدن و هیچ توجهی به من نداشتن منو نمیدیدن هرچی مامانمو صدا میکردم جوابمو نمیداد انگار نمیشنید یه دفعه یه دستی از پشت سر اومد و جلو دهنمو گرفت و کشید به سمت عقب همینطور که داشتم تو تاریکی محو میشدم جیغ میزدم وکمک میخواستم ولی اونا صدامو نمیشنیدن و لحظه به لحظه دورتر میشدن...خواب وحشتناکی بود و وقتی از خواب بیدار شدم دیدم تو واقعیت هم دارم مثل کسایی که لال هستن جیغ میزنم ولی بدون صدا!!خواب عجیبی بود و بنظرم نمیتونست بی معنی باشه پس بهش فکر کردم...به اینکه چرا دیده نمیشدم؟چرا شنیده نمیشدم؟چرا کسی کمکم نمیکرد؟چرا کوچه از تاریک به روشن بود؟چرا اینقدر حرکتم به سمت روشنایی کند بود و نمیتونستم به مامانم و برادرم برسم؟چرا تو تاریکی غرق شدم؟ و کلی "چرای"دیگه که همگی باعث شدن که سعی کنم با خودم روراست باشم و به حجاب ،جدی فکر کنم...گفتگوی من با خودم:

-تو به چی اعتقاد داری؟

-به خدا

-دیگه چی؟

-پیامبری حضرت محمد

-دیگه چی؟

-به قران

-پس باید حجاب داشته باشی!به همین سادگی..

اینطوری بود که به یه معادله خیلی ساده رسیدم:

                      خدا+پیامبری حضرت محمد+قران =>رعایت حجاب


پس نوشت:هر جمعه میگوییم "شاید این جمعه بیاید شاید"

لطفا یه صلوات بفرستین

پس پس نوشت:میلاد حضرت محمد(ص)پیشاپیش مباااااااااارک ^_^




:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، خاطرات
:: برچسب‌ها: حجاب, داستان حجاب من, خاطره


شنبه 21 دی1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

درس های قران

میگوییم "الحمد لله رب العالمین" ولی در هر اداره ای کارمان گیر میکند شروع میکنین به ستایش شخص و چاپلوسیش!

میگوییم"الرحمن الرحیم" ولی از بخشش او نا امید میشویم!

میگوییم"مالک یوم الدین " ولی روز موعود را فراموش میکنیم!

میگوییم "ایاک نعبد و ایاک نستعین" ولی دست نیازمان را جلوی همه دراز میکنیم وتا کمر خم میشویم!

میگوییم "اهدنا الصراط المستقیم" ولی موقع حرکت فقط و فقط به مقصد نگاه میکنیم نه به راه!

میگوییم "صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین" ولی پشت سر گمراهان در حرکتیم!

عجیب است!!این ایات را روزانه بارها تکرار میکنیم ولی خلاف ان را عمل میکنیم!




:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: سوره حمد, قران, عجیب است


شنبه 14 دی1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

ختم دسته جمعی

سلام به همگی میخوام ختم قران بذارم تو وب،از جمعه همین هفته شروع میشه توصیه میکنم با ترجمه بخونید... روزی 5 ایه یعنی هفته ای 35 ایه کسانی که میخوان شرکت کنن تو نظرات وب اعلام امادگی کنن شما باید هرروز دقیقا بعد از اذان مغرب 5 ایه بخونید فک نمیکنم 5ایه وقت زیادی ازتون بگیره،پس بسم الله‏


شرکت کنندگان:

مامان وید

وید

زهرا

زهرا

زهرا

رها

سها

لیلووو

هاجر

رعنا

خودم



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: قران, ختم دسته جمعی


شنبه 7 دی1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

بسلامتی

جمله رو کامل کنید: ‏

بسلامتی خودم که...

نظرات تأیید نمیشه جمله هر کس با اسمش ادامه پست نوشته میشه

(miiiiin) :بسلامتی خودم که رنگ خودمم حالا جماعت هر رنگی میخواد باشه ،باشه!

(zzzz) :به سلامتی خودم که ...بګذریم ګفتن نداره:)))

(zzzz) :به سلامتی خودم که درد و دل و غصه ی همه رو شنیدم و واسشون شدم سنګ صبور ولی خودم هیچوقت نتونستم کسیو پیدا کنم که بتونه به درد و دلام ګوش بده...
شونصدتا دوست صمیمی دارما ولی فکر کنم مشکل از خودمه درد و دل کردن بلد نیستم:))

(فاطمه) :به سلامتی خودم که هر چی غم میاد سراغم با چماق میکوبم تو ملاجشون

(فائزه) :به سلامتی خودم که عاشق زندگیم هستم!

(زهرا) :سلامتی خودم که دلم دریاست ولی بجای اب توش غمه!اما اجازه نمیدم کسی توی دریای قلبم غرق بشه!

(سوگند) :به سلامتی خودم که حرف مردم واسم ارزنی نمیارزه ،به سلامتی خودم که هیچ وقت تو جمع ناراحتیمو نشون نمیدم
کلا خوبم دیگه عالیم

(موژو) :به سلامتی خودم که تو سادگی بچه ها موندم و قصد بزرگ شدن ندارم

(مهشید) :به سلامتی خودم که هنوزم ادامه میدم... :|

(zzzz) :به سلامتی خودم و خودش:):) و خودتون:))

(امیرعلی) :به سلامتی خودم ؛ چراشو نپرس ، اشکت درمیاد !

(سیما) :بسلامتی پسرم که تنها عشق من توی زندگیه

(سها) :به سلامتی خودم که هیچ وقت از هیچ کس هیچ کینه ای به دل نمیگیرم!!!

(ویدا) :به سلامتی خودم که انقدر امیدوار وخوش بینم

(سایه) :بسلامتی خودم ک الان نمیدونم باید چی بنویسم

(هستی) :به سلامتی خودم که با خیلیا کنار میام و با جنبه ام...

(عشق نرگس):بسلامتی خودم که اینقدر گلم، صلوات بلند بفرست
اللم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

(zara) :به سلامتی خودم که به دنیا امدم اما دنیا به من نیمد

(رها) :به سلامتي خودم كه مطمينم معرفتم n تا لايك داره......

(رها) :به سلامتي خودم كه همه تلاشم واسه لبخند مامانمه.........

(ترانه) :بسلامتی خودم که سنگ صبورم اما کسی سنگ صبورم نیست
[آیکون تیریپ خسته]
عاقا من رفتم تو افق محو بشم





:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: مشارکت


شنبه 30 آذر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

یلدا

                                                                      

قبلنا شب یلدامعنیش میشد جمع شدن همه توخونه مادربزرگ؛پدربزرگ؛بازی وسروصدای بچه ها؛خاطره تعریف کردن بزرگترها...یلدا معنیش میشد تلاش وتکاپوی کدبانوهای فامیل برای تزئین انار و هندونه واجیل و پچ پچ های یواشکی و قهقهه های خنده... یلدامعنیش میشد شاهنامه خوانی پدربزرگ باصدای رسا واجرای نمایش برای درک بهتر بچه ها... یلدامعنیش میشد زیر چشمی نگاه کردن به انهر و هندونه های روی میز و حدس زدن اینکه کدوم انار قرمزتره!... یلدامعنیش میشد مشاعره و دعا دعا کردن که شعر نفر قبلی با (ی) تموم بشه تا ما بخونیم "یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و ابیه" ... یلدامعنیش میشد قران خوانی مادر بزرگ تا تو این طولانی ترین شب سال از قران بی نصیب نمونیم... یلدامعنیش میشد اتیش روشن کردن تو باغ خونه مادربزرگ و دورش نشستن و نیت کردن برای فال حافظ ...قبلنا یلدا معنیش قشنگ تر بود،یلدا رسمیه که باید بهش عمل کنیم باید بهش افتخار کنیم...اخرین شب پاییزیتون مبارک

بی ربط نوشت:دوستان شاید بقیه داستان زری رو ننویسم



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: یلدا, شب یلدا


دوشنبه 18 آذر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

من به پایان دگر نیندیشم /که همین دوست داشتن زیباست


امشب از آسمان دیده ی تو

روی شعرم ستاره می بارد

درسکوت سپید کاغدها

پنجه هایم جرقه می کارد

 

شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست



ازسیاهی چرا حذر کردن

شب پراز قطره های الماس است

آنچه از شب بجای می ماند

عطر سکر اور گل یاس است

 

آه بگذار گم شوم در تو

کسی نیابد دگر نشانه من

روح سوزان آه مرطوب من

بوزد بر تن ترانه من

 

آه بگذار زین دریچه ی باز

خفته بر پرنیان  رویاها

باپر روشنی سفرگیرم

بگریزم از حصار دنیاها

 

دانی از زندگی چه میخواهم

من تو باشم. . . تو. . . پای تاسرتو

زندگی گر هزار باره بود

باردیگر تو. . . باردیگر تو

 

آنچه در من نهفته دریایی است

کی توان نهفتنم باشد

باتو زین سهمگین طوفانی

کاش یارای گفتنم باشد

 

بس که لبریزم از تو میخواهم

بدوم درمیان صحراها

سربسایم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها

 

بس که لبریزم از تو میخواهم

چون غباری ز خود فروریزم

زیر پای تو سرنهم ارام

به سبک سایه تو اویزم


آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگرنیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

(بانو فروغ فرخزاد)



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، شعر
:: برچسب‌ها: شعر, شعرا, فروغ فرخزاد, ازدوست داشتن


جمعه 15 آذر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

زن

                                                                             

زن باید زنانگی داشته باشد یعنی نباید وسط خیابان از روی جدول بپرد!

زن باید زنانگی داشته باشد یعنی نباید صدایش بالا برود!

زن باید زنانگی داشته باشد یعنی وقتی در تاکسی بغل دستیش اذیتش میکند جمع تر بشیند و صدایش درنیاید!

زن باید زنانگی داشته باشد یعنی نباید در پارک پاهایش را دراز کند!

زن باید زنانگی داشته باشد یعنی جایی ک مذکر باشد بلند نخندد،صدایش را نازک نکند،راست بنشیند،راست راه برود و...

من «زنانگیــــــــــ» را نمیخواهم وقتی هرچه میگردمـ «مردانگیـــــــــــــ»پیدا نمیکنم...




:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، ‏*‏ بانوان
:: برچسب‌ها: زن, زنانگی, نباید, مردانگی, بانوان


چهارشنبه 6 آذر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

زندگی

                    

                            

زندگی مثل ی جاده است ک همه انسانها درین جاده در حرکتند...بعضی از انسانها یه هدفی رو تو دوردستا واس خودشون انتخاب میکنن و شروع به دویدن میکنن،اینا تو زندگیشون فقط میدوند و هیچ لذتی از مناظر اطراف ،همصحبتی با ادمای اطراف و... نمیبرند،اینا از زندگی ک همون طی کردن جاده است فقط خستگی راه نصیبشون میشه...بعضی از انسانها ی هدفی رو برای خودشون انتخاب میکنند وشروع به حرکت میکنن ارام ارام و قدم قدم میرند به طرف هدفشون،اینا ازمناظر اطرافو ادمای اطرافشون لذت میبرند،اینا خوشبختی رو احساس میکنن...طبیعتا توی این جاده چاله ها و کوه هایی هست ک باید ازونا گذشت،بعضی از ادما چون فقط وفقط جلوی پاشونو نگاه میکنن وقتی چاله رو میبینن ،ک دیگ دیر شده وافتادن توش...بعضی از ادما چون نگاهشون به دور دسته چاله هارو یکی یکی رد میکنن ...بعضی از ادما هم یکی دیگ رو تو چاله میندازن تا خودشون از روش رد بشن!!... بعضی وقتا به خودمون میگیم خوشبختی اونجاس پشت اون کوه بلند ولی وقتی از کوه رد شدیم دوباره چشمون میفته به جاده و میگین نه! خوشبختی اونجاس وسط اون جنگل،ولی وقتی رسیدیم به وسط جنگل،دوباره جاده رو میبینیم و خوشبختی رو جای دیگه ای تعریف میکنیم...همیشه یادمون میره جایی ک الان ایستادیم ی زمانی به نظرمون خوشبختی بوده!!غافلیم ازینکه خوشبختی ی نقطه از جاده نیست،خوشبختی همین طی کردن جاده است...خوشبختی همین جاده ایه ک داریم باسرعت ازش عبور میکنیم و از دستش میدیم...



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: خوشبختی, دوکلام حرف جدی, جاده زندگی


دوشنبه 4 آذر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

اراجیف نامه

بی ربط نوشت۱: پنج شنبه شب ساعت ۸:۳۰ (!)خونه همسایمونو دزد زدو هرچی داشتن برده...تمام دارو ندار زندگیشونوطلا و نقره وسکه خریده بودن واس اینده بچه هاشون وگذاشته بودن تو گاوصندوقشون وشب فقط ۱ساعتو۴۵دقیقه رفتن بیرون مهمونی،وقتی برگشتن همه چیزشونو دزد برده بودواقعا وحشتناکهبیچاره ها باهزار بدبختی و شب و روز کار کردن یکم سرمایه جورکرده بودن حالا یه بی شرف بی وجدان داره مفت مفت میخورهجالب اینجاس که دزدا ک احتمالا ۳،۴ نفر بودن با کلنگ در گاوصندوقو باز کردنبیچاره همسایمون جوری گریه میکرد کمن هرلحظه منتظر بودم سکته کنه خدای نکردهبچه ها چون ی سری سرنخ پیدا شده ازهمتون میخوام دعا کنید که دزدا پیدابشن


بی ربط نوشت۲:من خوبم...خوبم فقط گذشته ای دارم ک عذابم میدهد...اری من خوبم...فقط حالی دارم ک در گذشته ام غرق شده است...من خوب خوبم فقط اینده ای دارم ک بی تو از گذشته ام تلخ تر است...اری من خوبم ولی ،تو باور نکن...


            

بی ربط نوشت۳:  ۳تا تبریک ====>۱-تبریک واسه برد تیم والیبالمون

                                         ۲-تبریک واس برد تیم فوتبال ساحلیمون

                                         ۳-تبریک واس توافق نامه مذاکرات ژنو



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، خاطرات
:: برچسب‌ها: اراجیف نامه, دزدی, دروغ, والیبال, فوتبال ساحلی


دوشنبه 27 آبان1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

be aware!

بعضی وقتا ی غلطایی میکنی تو زندگیت ...هیچ ربطی به نوع غلط گیر و مارک غلط گیر نداره ولی؛هرکاری میکنی پاک نمیشن ...شاید به ظاهر پاک بشن ولی؛هنوز هستن ...فقط وقتی پاک میشن که خووووب مچاله بشی؛داغون بشی؛بسوزی...



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: غلط اضافی, غلط گیر, پاک نشدنی, سوختن وداغون شدن


شنبه 25 آبان1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

عاشورا

عاشورای امسال هم تمام شد،حال باید ببینیم دستاوردمان از این ایام چه بوده است

درس عاشورا چیست؟

درس عاشورا ازاده بودن است،یعنی امام حسین(ع) با 72تن یار با وفای خود درمقابل لشکر بزرگ دشمن ایستاد

چون مرگ باعزت رابه زندگی با ذلت ترجیح داد...ایستادگی کرد وبه شهادت رسید تازیر بار ننگ نرود،تا ازاده باشد و

به ایندگان درس ازادگی بدهد

درس عاشورا وفاداریست ،وفا یعنی 72 تنی که با اغوش باز به سوی شهادت رفتند

هدف از عزاداری برای امام حسین(ع)درایام عاشورا چیست؟

برای حسین(ع)عزاداری نمیکنیم تا به یاد گرفتاری های خود بگرییم و سبک شویم...برای حسین(ع) عزاداری

میکنیم تا بیاموزیم،تا درس بگیریم...


ادامه نوشت: دوستان ی مطلب جدید یا گرفتم میخوام به شما هم یاد بدم

طبل و علم و سایر الاتی که استفاده میشه برای عزاداری امام حسین وسایل جنگی و نظامی هستند،علتشو میدونین؟ علتش برمیگرده به تاریخچه عزاداری اولین بار عزاداری برای امام حسین با این وسایل و با این شکل به دستور امام رضا (ع) توسط نظامیان انجام شد بخاطر همین وسایل عزاداری بیشتر وسایل نظامی هستند...



ادامه نوشت:دوستان یه سوال دارم شمانظرتونو بگین بعدا جوابشو خودم براتون میذارم

بنظر شما اگه بیعت با باطل ننگه چرا امام حسن(ع)با معاویه بیعت کرد ولی امام حسین(ع) با یزید بیعت نکرد؟

منتظر نظرتونم




:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، سوال
:: برچسب‌ها: عاشورا, امام حسین, درس عاشورا, ازادگی و وفاداری


پنجشنبه 16 آبان1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

کودکی که همیشه میگریست!

                                                                        

کودک وقتی چشم به جهان گشود،گریست ولی از گریه ی او زنی شاد شد،زنی ک از شادی میگریست...کودک شبها باشنیدن داستان هایی درباره ی مردی دلیر وبا غیرت خوابید،مادر قصه میگفت و میگریست...کودک صبح ها باصدای بمب و خمپاره از خواب بیدار می شد وقلب کوچکش تند تند میزد ولی وقتی یاد مرد دلیر و با غیرت داستان های مادرش می افتاد ،ارام میگرفت...دوساله که بود یک روز صبح از خواب بیدار شد وهمه جاراسیاه دید،دیوارها،لباس ها و هرانچه انجا بودکمی بعد مادرش را دید که شدید تر از همیشه میگریست ازمادرش که دلیل گریه اش را پرسید،مادر پاسخ داد:ان مرد دلیر مارا تنها گذاشته ...درحالی که بغض کرده بود پرسید:کجا رفته؟ مادرپاسخ داد:رفته جایی ک خیلی زیباست ولی خیلی دور وهمچنان میگریست...5ساله که بود بمب و خمپاره تمام شده بود ،وقتی بامادرش بیرون میرفت و بچه های دیگر را میدید ک یک دستشان در دست مادرشان و یک دستشان در دست پدرشان است،نگاهی به دست خالی خودش میکرد و ارام میگریست و دست مادرش را محکم فشار میداد... 7ساله ک شد به مدرسه رفت و معلم بلند فریاد زد:باااااابااااااا اب داد و او ارام گریست...18 ساله ک شد به دانشگاه رفت  وهمه گفتند :سواد که ندارد سهمیه ای به دانشگاه رفته حق دیگران را ضایع کرده است و کودک همچنان ارام میگریست!!!



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، شهدا
:: برچسب‌ها: شهدا, فرزند شهید, خانواذه شهدا


دوشنبه 13 آبان1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

بازمحرم امد

 


بازبوی محرم  وغم وسوگ و فریاد یاحسین...باز اشک و نوحه و فریاد یاابالفضل...یادصحرای کربلا وکودکان تشنه و بی ابی...  یاد 72تن.یار با وفای امام و تصمیم بزرگ حر...عجب تضاد جالبی است دو طرف نبرد!! یک طرف فوران اب فرات و انبوه قلب های سیاه وتیره یک طرف خشکی وبی ابی وانبوه قلب های سفیدو پاک

  

                                              



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: امام حسین, محرم, ایام سوگ


چهارشنبه 8 آبان1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

خدایا

                                                                                                                                                                                                                                                                    

خدایا درکی به من بده تا اول دور خودت بگردم بعد دور کعبه ات

اول در برابر دستوراتت سر تسلیم فرود اورم بعد در نماز سجده کنم

اول روزه چشم وگوش بگیرم بعد روزه شکم

اول عیوب خود را ببینم وبرطرف کنم بعد نهی از منکر کنم

خدایا به من درکی بده تا بنده حقیقی ات باشم ن یک متظاهر


دین ک به تسبیح و سر و ریش نیست                        

هر که علی گفت ک درویش نیست



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: خدایا, بنده حقیقی, تظاهر


شنبه 4 آبان1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

درهم

سلاملیکم

نظرتون درباره قالب چیه؟این قشنگ تره یا قبلی؟

اهنگ وبو حتما گوش بدین خودم عاشقشم (@_*) دم مولانا و چاوشی جیزگل کاشتن حسابی!

دوتا از لینکا بدلیل بی معرفتی حذف شدن


‏*‏‏*‏مادر مثل ی مداده ک لحظه لحظه کوچیکتر شدن و از دست رفتنش رو میبینی ولی هیچ وقت به روش نیار...پدر مثل خودکاره ک کوچیک شدنشو نمیبیینی و وقتی میفهمی از دست دادیش ک دیگ نمینویسه‏!‏ ...تادیر نشده بریم دست پدر ومادرمونو ببوسیم و بگیم ک چقدر دوسشون داریم



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، سوال
:: برچسب‌ها: قالب جدید, اهنگ وب, چاوشی, دیوان شمس, پدر ومادر


پنجشنبه 2 آبان1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

تفلد عید شما مبارک

عید سعید غدیر مبارککک ‏(‏‏@‏‏_‏‏*‏‏)‏

یادمون باشه اون چیزی ک علی رو علی کرده ایمان وعمل ان حضرت بوده ن تفاوت در خلقت چون درخلقت همه یکسانند اون چیزی ک تفاوت ایجاد میکنه عمله پس؛مسلمان عمل باشیم ن مسلمان شناسنامه ای

:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: عید, عیدغدیر, حضرت علی, عمل, مسلمان عمل


سه شنبه 30 مهر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

تهاجم

ببین امیر پسرم پدرت تو دوران جوونی دوس دختر داشت ولی وقتی بامن اشناشد ؛ولش کردو بامن ازدواج کرد ولی هنوز عاشق دوس دخترقبلیش بود و باهاش رابطه داشت...ازطرف دیگ خالت باردار شد و پسرخالت بدنیا اومد؛بعد از اون من باردارشدم و تو بدنیا اومدی ولی قبل از بدنیا اومدن تو من ازپدرة جداشدم چون فهمیده بودم پسرخالت بچه خالت و پدرته ولی اصلا دلم نسوخت چون وقتی متوجه این قضیه شدم ؛رفتم پیش پدرتو حقیقتو بهش گفتم ...گفتم امیر پسر تو نیست ؛پسر برادرته‏!‏‏!‏‏!‏‏!‏بخشی از یک  فیلم ماهواره ای...من به تهاجم فرهنگی اعتقاد دارم شما چطور‏!‏‏!‏؟



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، سوال
:: برچسب‌ها: تهاجم فرهنگی, ماهواره, فیلم ماهواره ای, نظرشما, سوال


پنجشنبه 25 مهر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

پول‏ =‏‏=‏‏=‏‏=‏‏>‏money

بعضیا میگن پول خوشبختی میاره؛بعضیا میگن بی پولی بدبختی میاره بعضیا میگن پول شاید خوشبختی بیاره ولی بی پولی حتما بدبختی میاره اما معلوم نیس این خوشبختی ک همه ازش حرف میزنند چیه؟خوشبختی یعنی چی؟ به نظر من خوشبختی یعنی داشتن خانواده صمیمی و باصفا ک احترام و صمیمیت باهم باشه...هیچ تضمینی نیس ک پول  باعث این خوشبختی بشه ‏!‏‏!‏به نظر شما خوشبختی چیه؟خوشبختی‏=‏پول؟؟بی پولی‏=‏بدبختی؟؟



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، سوال
:: برچسب‌ها: پول, خوشبختی, بدبختی, بی پولی, پولداری


دوشنبه 22 مهر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

خدایا


خدایا تابه حال ناشکری زیاد کردم برای نداشته هام ...نداشته هایی ک گاهی بعدها برای نداشتنش شکر کرده ام وخجالت زده شده ام ازشکی ک به حکمتت کردم! ولی حالا میخوام شکرکنم ...شکر کنم بخاطر داشته های ساده ای ک شاید تا بحال کمتر به انها توجه کرده باشم! پس...

خدایا شکرت ک میتونم شکفتن غنچه گل رو ببینم

خدایا شکرت ک میتونم صدای وصل شدن دایل اپ رو بشنوم!

خدایا شکرت ک میتونم بوی گل رو احساس کنم

خدایا شکرت ک میتونم به ارزوهام فکرکنم

خدایا شکرت ک میتونم نوزادی رو در اغوش بگیرم

خدایا شکرت ک میتونم واسه لباس جدیدی ک خریدم ذوق کنم!

خدایا شکرت ک میتونم  از غذایی ک میخورم لذت ببرم

خدایا شکرت ک میتونم عشق بورزم

خدایا شکرت ک هستم وخدایی مثل تو دارم...



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: خدا, شکرخدا, شکرگذازی, ناشکری, دل نوشته


چهارشنبه 17 مهر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

عججججب

دوره زمونه ای شده که وقتی ازت میپرسن دوست پسر داری و جواب میدی نه؛طوری باتعجب میپرسن واقعا‏!‏‏!‏‏!‏؟؟‏(‏¤‏_‏0‏)‏ که انگار دماغ نداری...خیلی چیزا داره تغییر میکنه؛خیلی تابو ها داره از بین میره حتی بعضی ناهنجارا داره به هنجارتبدیل میشه‏!‏‏!‏ی دختر بدحجاب به یه دختر چادری رسید وباتمسخرگفت:شنیدم تازگیا املا رو بسته بندی میکنند‏!‏ دختر چادری هم جواب داد:عزیزم کسی رو پیکان مدل ۶۰کاور نمیکشه‏!‏



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، ‏*‏ بانوان
:: برچسب‌ها: دوکلام حرف جدی, انتخاب باشما, حجاب, تابو, دوره زمونه


سه شنبه 2 مهر1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

وصیت نامہ

مادرم زمانی که خبرشهادتم راشنیدی گریه نکن...زمان تشییع و تدفینم گریه نکن...زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن...فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت رافراموش میکنند و زنان ما عفت را...وقتی جامعه ما رابی غیرتی و بی حجابی گرفت؛مادرم گریه کن که اسلام درخطراست...‏(‏وصیت نامه شهید سعید زقاقی‏)‏...با این وضع باید های های گریه کنیم به حال خودمون وجامعمون غیرت و عفت که هیچ؛انسانیت هم  درحال ازبین رفتنه هرروز انسان های زیادی متولد میشند و نسل انسان ادامه پیدامیکنه ولی نسل انسانیت درحال حال انقراضه... پ ن:بعضها فک میکنن فضای مجازیه و بایدهر کاری که میخوان بکنن ولی فضای مجازی هم محضر خداستباید رو هر سایتی ک میرین رو هر چیزی ک تایپ میکنید و روهر کلیکتون فک کنید چون بعدا باید حساب پس بدین درسته ک فضا مجازیه ولی ادماش حقیقین...



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، ‏*‏اقایون، ‏*‏ بانوان، شهدا
:: برچسب‌ها: شهدا, وصیت نامه, حجاب, غیرت


چهارشنبه 27 شهریور1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

خدافظی

داشتم از درد به خود میپیچیدم...همسایه ها دیدند وگفتند:چقد قشنگ قر میدهی‏!‏... ومن سالهاست؛رقاص پر درد خیابان هایم ...‏(‏صادق هدایت‏)‏


    نیستم ولی بر میگردم ‏(‏‏"‏ ‏¿‏ ‏"‏‏)‏



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: غیبت, خدافظی


دوشنبه 25 شهریور1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

امام رضا

اقا جان خواستم تبریک بگویم میلادت راولی هرچه گشتم واژه ای درخورشأنت نیافتم...یاضامن اهو دوست داشتم رویم مانند پرهای کبوتر های حرمت ؛سفید بود اما...اما افسوس...اقاجان من رو سیاه راهم میطلبی‏!‏؟امامم میخواهم جزء زائرانت باشم...کسانی ک در هرقطره اشکشان ؛هزاربار صدایت میکنند...کسانی ک هرسجده شان انقدر طولانی است ک میتوان فهمید روی بلند شدن ندارند...دوست دارم رهاشوم در فضای امن وارامش حرمت ؛بنشینم زیر ایوون طلایت و بی صدا نامت را فریاد بزنم...اقاجان من روسیاه راهم میطلبی‏!‏؟



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی
:: برچسب‌ها: تبریک میلاد, امام رضا, روسیاه


چهارشنبه 20 شهریور1392
م : <-PostCategory-> ن : miiiiin

خداجونم شکرت

                                                                                           سلاااااااااملیکم وماچی لپیکم همگی بفرمایین دهنتونو شیرین کنید        کیکی جووووووون اون کیکا سفارشی واسه شوماس



:: موضوعات مرتبط: دوکلام حرف جدی، خاطرات
:: برچسب‌ها: خداروشکر